MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



زخم می خوریم



رضا مرزبان هم رفت... خبر، تازه نیست...اما من دست و دلم به نوشتن نمی رفت‌. نمی دانستم چه بنویسم و از کجا آغار کنم و چگونه این غمنامه را به پایان برم . مرزبان به روایت شناسنامه اش هشتاد و پنج سال زیست ...روزنامه نگار و نویسنده ای سرشناس بود .. به خاطر مردمش و میهنش نوشت وبه شکستن قلم ... و به بند کشیدن دگر اندیشان و کشتار آنان اعتراض کرد و در هر دو رژیم هم آزار و ستم دید. به تبعید روی آورد و درهمه ی سالهای زندگی اش در تبعید از راهی که به آن باوری داشت برنگشت. حضور بیش از چهارصد نفر ایرانی تبعیدی در خاکسپاری او در گورستانی در پاریس به ما می گوید که او مورد علاقه و توجه دوستان و دوستدارانش بود . رضا مرزبان از دوستان نزدیک من نبود. در ایران آن سالها او را در جلسات مختلف می دیدم و می دانستم که برای ایجاد سندیکای روزنامه نگاران تلاش می کند. پس از انقلاب و تشکیل کانون نویسندگان در تبعید، آشنایی ما بیشتر شد و ادامه یافت. چندی نگذشت که من از کانون نویسندگان بیرون آمدم. اما رابطه‌ی من با مرزبان قطع نشد. چند سال پیش به شماره ای که از او داشتم زنگ زدم کسی جواب نداد. به ناصر پاکدامن زنگ زدم و فهمیدم که شماره عوض شده وشماره ی جدید را گرفتم و دانستم که مرزبان در اتاقی کوچک دور از پاریس به تنهایی زندگی می کند. سوالی که قرار بود درباره‌ی آخرین جلسه‌ی کانون بپرسم به گفتگویی دراز انجامید. از آن پس هر هفته زنگ می زدم و حرف می زدیم. مرزبان مثل بسیاری از تبعیدیان تنها بود اما موقعیت و توان و امکانات بیشتر آنها را نداشت. راه، دور بود و آدمها گرفتار ... یعنی در آن پاریس بزرگ کسی نبود که روزنامه نگار معروف و محبوب کشورش را به یک پیاده روی مهمان کند؟ فکرم را پنهان نکردم. خندید و گفت همه گرفتارند. از نوه‌هایش که می‌گفت شاد می‌شد. ... گفتم به فامیل کاری ندارم از دوستان و آشنایان گرمابه و گلستان چه خبر؟ خبری نداشت. هیچکس نمی آید؟ من پرسیدم. نام سه دوست را گفت: حسن حسام، ناصر پاکدامن، هدایت متین دفتری هر وقت برسند می آیند. و من از کسی انتظاری ندارم. صدایش بی تنش و مهربان بود.

یاد نگرفته ام که با چهره ای غمگین در مراسم خاکسپاری کسی شرکت کنم که در زمان زندگی اش حالش را نپرسیده‌ام و یا در زمان بیماری‌اش سراغی از او نگرفته ام.

قلمزنان، نوشتنی ها را نوشته اند... و سخنرانان گفتنی ها را گفته اند اما هیچکس از تنهایی دردناک او سخن نگفت. چهار صد نفر با عشق و احترام و اندوه گرد هم آمده بودند تا مرزبان، تنها به گور نرود. چقدر خوب که اینهمه آدم رفته اند اما این تعداد را در سرم به سیصد و شصت و پنج روز سال تقسیم می کنم ... سالی یکبار ... یک ساعت ... دیدار دوست زمان زیادی نیست. دردم آمد وقتی که نوشته ی یک روزنامه نگار رادیویی را درباره ی مرزبان خواندم. نوشته بود: «با اندوه و ستایش، رضا مرزبان روزنامه نگار صاحب نام، در خوابگاه ابدی مشاهیر فرانسه در قلب پاریس با حضور جمع کثیری به خاک سپرده شد. تحسین کنندگان زندگی پربار و شجاعانه ی این روزنامه نگار به پرلاشز آمده بودند تا با حضور همدلانه ی خود بر سلامت حرفه ای او مهر تایید زنند و پایداری اش را ستایش کنند.»

تأسف‌آور است اگر کسی دچار این سوءتفاهم شود که هنرمندان تبعیدی برای گرفتن تائیدیه از این و آن و خوشآمد سازمان ها، گروه ها و سردمداران ، به عرصه ی مبارزه پای نهاده اند و برای گرفتن کارنامه ی قبولی از اینان است که در بدترین شرایط تبعید زندگی می کنند و بر آرمان های خویش تا هنوز و همیشه پای می فشارند.

زخم می خوریم ...

مینا اسدی دوازدهم ماه فوریه – سال دوهزار و چهارده استکهلم



 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان