MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



پشت ...و...رو (قسمت پنجم)



پیش از آن که خواب شما ،ماندگان در مرداب عفن را بیاشوبم، از خودم و آرزوهایم حرف می زنم...از رویاهایی که پروراندم و هنوز و تا همیشه می پرورانم...
تا آمدم خودم را بشناسم شعر مرا از کودکی ام ربود ...بر زبانم آمد ...بر شانه ام نشست...به من بال و پر داد که بر بامها بنشینم...در دشتها برقصم ...در بیابانها بدوم و بر فراز سر ستارگان به پرواز در آیم...و عاشق شدم ..عاشق بردگان ...عاشق چادر نشینان...عاشق کودکان پا برهنه ی بی نان ...عاشق گمشدگان بی نشان ...و در این رهگذر با مردمی آشنا شدم که بی ترس و واهمه...از عشق من حرف می زدند ...و به زندان می رفتند ...شکنجه می شدند ...و جان برسر نظر می باختند و من بیتاب آنان، بودم و پریشانی ام را در شعرهایم و ترانه هایم می نوشتم و جویبار کوچکی می شدم که شاید به رودی به پیوندد...به دریا بریزد و سرانجام اقیانوسی شود با امواج سهمگین ،و بنیاد ستمگران فرو ریزد. و انقلاب شد ...شاه رفت ... و بهار آزادی یکدم هم نپایید وعاشقان جوان بر دارها رقصیدند...دگر اندیشان در زندانها پوسیدند .و مادران سوگوار ، دیوانه و سر گردان، در گورستانها به یافتن گور فرزندانشان ،دل خوش کردند و در غم از دست رفتن
گلهایشان مشت بر سینه کوبیدندو گیسوان ،پریشان کردند.و ما ،دور از آن خاک ویران در جایی از جهان ساحلی یافتیم و جا خوش کردیم. نام زندانی سیاسی ، اسم شب و روز زندگی من شد.چه فخری می فروختم به آدمها که :آی...به خواری در این ها ننگرید...هر کدامشان یلی بودند و بخاطر مردم چه ها که نکردند.هر جا ،اجتماعی بود رفتم ...حرف زدم ...شعر خواندم...مشتهایم را رو به سوی دشمنان گره کردم ...نام آزادی را بر در و دیوار شعرم نوشتم و تا آنجا که در توانم بود براشتباهات همراهانم دیده فرو بستم ...اهل تعریف و تعارف نبودم اما تا آنجا که می توانستم کلاهم را قاضی می کردم که :من که یک سیلی هم نخورده ام ،چه حقی دارم که به این شکنجه شدگان و از مرگ گریختگان انتقاد کنم .اینها می خواهند مردم را از زندان بزرگی به نام ایران آزاد کنند .پس در بهت و سکوت ، و در
ستایش نام بزرگ "زندانی" خودم را تسلی می دادم

و اگر خطایی می دیدم که نمی شد از آن گذشت با دوستان و رفقا در میان می نهادم که در کتابها خوانده بودم :"آدم بچه اش را جلوی چشم غریبه ها
نمی زند". و آنها بچه های من بودند که دوستشان داشتم .سالها گذشت.رژیم پا بر جا ماند .یاران آشنا از هم جدا شدند ، سهل است که بروی هم شمشیر کشیدند...سنگ
به روی سنگ بند نشد...کم طاقت ها ،چشم بر جنایت رژیم بستند و به شوق دیدار میهنی که دیگر مال آنها نبود ودر آرزوی رسیدن به آخرین لحظه های دیدن مادر رو به مرگشان،سرافکنده وناچار راهی سفر شدند .طعن و لعن دوستان را شنیدند و آب خوشی از گلویشان پایین نرفت .و همه در هر جایی از جهان که بودند روز مرگی را زندگی نام نهادند تا به مرگ رسیدند.تعدادی هم نه در زندان بودند و نه در میدان .از بد حادثه ..ترک دیار کردند.آمدند و سیاسی شدند ...دستشان درد نکند که به هر حال قدمی در این راه برداشتند و حضورشان مثبت بود اما کم کم سیاسی شغل شد ...شغلی که با آن می شد برای مردم شاخ و شانه کشید ...و بر سرشان منت گذاشت...برای آنها تصمیم گرفت و خفتشان داد. تهدیدشان کرد و به حقوقشان تجاوز کرد . نه آقا...نه خانم عزای مردم ،سور شما نیست ...بچه های مردم را نمی کشند که دکان شما چهار نبش شود . باید به پذیرید که سر چهارراه اشتباه پیچیده اید ، میدان را اشتباه دور زده اید و سالهاست که به تیر چراغ برق خورده اید و راه عبور و مرور دیگران را بسته اید. انتقاد از خود نشانه ی آگاهی و تکامل است. آیا هرگز کسی از خود پرسیده است که چرا این رژیم قداره بند اینهمه سال دوام آورده است؟ آنقدر سر حرفهایتان بمانید تا چشم دوستان و دشمنان کور شود .
و اما حرف من با آقایان ادامه دارد ...پیرزن نامیدن من به عنوان پوز خند و تمسخر و نوشتن نامه های بی سر و ته با نامهای دروغین کاوه آهنگر...مهران نیکو و جمشید باقر راه به جایی نمی برد .من همان که بودم هستم و مینویسم و می گویم...زندگی آدمهایی که برای خودشان از دربدری و بدبختی قربانیان جنگ و جنایت،نام و نشان
دست و پا کرده اند و شخصیت های سیاسی شده اند و القاب دهان پر کنی دارند و از این راه بردوش مردم و پناهندگان سوار می شوند خصوصی - عمومی ندارد .راز پنهانی میان شما و دختران جوانی که شما را منجی بشریت می دانند وجود ندارد. از مزخرفات شما سر در نمی آورم"افشا گری ...راز مردم...زندگی خصوصی ما....خلوت آدمها ..... " .چگونه می توانید به دختران جوان ...و به زنان مردم دست درازی کنید .آیاقبول می کنید که کسی با فرزندان خودتان چنین رفتاری داشته باشد؟ این بیچاره ها از نوه های شما هم کوچکترند.هر جور که می توانید و با تمام توانتان برای خاموش کردن صدای ما تلاش کنید. متجاوزین با ید در برابر قانون پاسخگو باشند ،به ویژه آنانی که برای نگهداری این جوانان از دولت حقوق می گیرند و صدقورت و نیمشان هم باقی ست که جوانی شان را بپای مردم تلف کرده اندو لابد منتظر مدال و جایزه هم هستند!


مینا اسدی...جمعه بیست وهشتم نوامبر سال دوهزار و چهارده....استکهلم

mina.assadi@yahoo.com
ادامه دارد




 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان