MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



فکرهای



... پس، از فکر اشک و آه و ناله و فریاد و اعتراض و دفاع بیرون آمدم و از یاد جهان غافل شدم. روی مبل دراز کشیدم و چشمان نیمه بینایم را به صفحه ی تلویزیون دوختم. شانس آوردم که از کشت و کشتار خبری نبود. نه هواپیمایی را ربوده بودند، نه خبرنگار رویتر را به گروگان گرفته بودند و نه دختر ی از هند ملکه ی زیبایی جهان شده بود و نه جایزه ی صلح
نوبل را به به رهبری داده بودندکه در حال جنگ و کشور گشایی بود .نه سیل آمده بود و نه زلزله... اگر جنگ جهانی سوم هم شروع شده بود ، من از آن بیخبر بودم و تصمیم نهایی ام را گرفته بودم که شبی را دور از دلهره ونگرانی و تنش سپری کنم . شانس آورده بودم که فستیوال آواز بود.
دختران زیبا و جوانی را دیدم که آواز می خواندند ،می رقصیدند و تماشاگرانی را که از پیر و جوان...زن و مرد دست می زدند و هورا می کشیدند... محو تماشا بودم که شنیدم وقت نظرخواهی ست . یک زن و دومرد داوران مسابقه ای بودند که گویا هزاران نفر در آن شرکت
کرده بودند و از آن فوج ، تنها چهار نفر -سه دختر و یک پسر- مانده بودند خوش صدا و خوش بر و رو . اول داوران نظر می دادند ...بحث می کردند و سپس مردم که به خواننده ی
مورد علاقه ی خویش رای میدادند و نظرشان تعیین کننده بود. هنوزدقایقی نگذشته بود که من بدون خواسته ی قلبی ام جذب برنامه شدم .و همزمان که صداها را می شنیدم کامپیوتر را روشن کردم و شتاب زده شرح حال و نظر داوران را در باره ی تک تک شرکت کنندگان،از نظرگذراندم.حالا که شرح احوال و زندگی این هنرمندان را می دانستم خودم یک پای قضیه شده بودم .در این گیرو دار تلفن ها هم یک بند زنگ می زدند وکفرم را در می آوردند و نمی گذاشتند که من در کمال انصاف بگویم که چه کسی باید بماند و کی باید اخراج شود! زیباترین صدا به گوش من ،صدای دختری 18 ساله بنام "مولی ...Mollie"بود .ساده بود...خوش صدا بود.. و و دو رگه ای زیبا بود. در دور دوم که خوانندگان ،ترانه های تازه خواندند من عاشق صدای مولی شده بودم و وقتی که داوران نظر دادند که خواننده ی مورد نظر من این بار مثل دفعات پیش نبوده و ترانه ها را خوب اجرا نکرده و شاید از مسابقه حذف شود، خونم به جوش آمد . رویم را به طرف تلویزیون کردم و خطاب به داوران ، که صدای مرا نمی شنیدندفریاد زدم :خیال کردید می توانیدحق کشی کنید ؟ و گوشی را برداشتم و از حق دمکراتیک خودم استفاده کردم و چند بار به مولی رای دادم و قید پول تلفن را زدم ... مبارزه شوخی بردار نیست.انسان باید در دفاع از حق و حقیقت بها به پردازد! . تلفن خانه و تلفن دستی ام کماکان زنگ می زد و مرا از تلاش و کوشش برای احقاق حق mollieباز می داشت.هر دو گوشی را برداشتم که ببینم این آدمهای پیله ای چه کسانی هستند .از تلفن دستی صدای پسرم بابک را شنیدم : مامان چرا جواب نمی دهی ؟ و من با عصبانیت گفتم : دارم به مولی رای میدهم و او که گویا خودش هم سرگرم تماشای برنامه بود و مادرش را هم خوب می شناخت و کارهای خیرخواهانه ی من برایش تازگی نداشت خندید و گفت: ما....مان ... صدایش خوب است و خودش بلد است که حقش را بگیرد به فکر آخرماه و پول تلفن باش و گوشی را گذاشت.کسی که به تلفن خانه زنگ می زد و دست از طلب بر نمی داشت هنوز گوشی را زمین نگذاشته بود .با لحن تلخی گفتم :بفرمایید...از آن طرف سیم صدای دوستی را شنیدم که پرسید:اگر بیدارید مزاحم می شوم برای خرید کتاب ...هوش از سرم پرید ...از آنهمه راه ...نیم ساعت رانندگی ...میایید کتاب بخرید ؟ و جواب ایشان: نمی رسیم ...کار ....گرفتاری ...بچه ها ...می شود هفته ی آینده. ساعت ده و نیم شب بود مردم بر خلاف نظر داوران ، به مولی رای داده بودند...نیم ساعت بعد دوست رسید .پنج جلد کتاب خرید .پولش را هم داد...ساعت دوازده شب بدون خوردن قرص خواب آور بیهوش و بی دم روی مبل خوابم برد.


مینا اسدی....جمعه ...بیست و دوم نوامبر دوهزار و چهارده -استکهلم...

mina.assadi@yahoo.com




 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان