MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



*منظره*



*از مجموعه ی *سه نظر در باره ی یک مرگ* چاپ نخست :تابستان 1376 خورشیدی-1997 میلادی*

از بالکن خانه ام به پنجره ی سالن همسایه که مثل یک سفره ی باز در برابرم گشوده است نگاه می کنم . از ورای شیشه های تازه شسته و شفاف ، میزی پر از غذا و نوشابه می بینم .زنی جوان ،باریک و لاغر در رفت و آمد است ، مردی چاق با شکم بر آمده و چشمان درشت بیرون زده در قسمت بالای میز روی یک صندلی دسته دار نشسته است وقاشقهای پر را به دهان می برد .
پسرکی شاداب – چهار پنج ساله – را می بینم که روی میز خم شده است و کمتر غذا می خورد و بیشتر مشغول شیطنت و بازیگوشی ست. و دخترکی تازه پا را که پیشبندی سرخ بسته است و روبروی پدر در صندلی مخصوص کودکان نشسته است .
زن از اتاق خارج می شود و چون با سینی پر از غذا بر می گردد باید به آشپزخانه رفته باشد .
زن برای مرد غذا می کشد .
برای پسرک غذا می کشد .
برای دخترک غذا می کشد.
مرد با شتاب و تند تند قاشقهای پر از غذا را به دهان می برد و خالی باز می گرداند و در حال قورت دادن لقمه ها دوباره و جند باره قاشق را پر می کند .
پسرک کمی می خورد و تا از خوردن باز می ایستد زن او را با مهربانی به خوردن وا می دار د و همزمان قاشقهای پر از غذا را به دهان دخترک فرو می برد .
زن دوباره به آشپزخانه می رود .
زن سه باره به آشپزخانه می رود.
مرد دو باره غذا می کشد .
مرد سه باره غذا می کشد.
پسرک ظرف غذا را بر می گرداند .
زن می رود و دستمالی می آورد و میز را پاک می کند.
به آشپزخانه می رود و به اتاق بر می گردد.
مرد با دهان پر چیزی می گوید – نمی شنوم ، می بینم -.
زن سری تکان می دهد و سپس دیس برنج را بر می دارد .شتابان به آشپزخانه می رود و با ظرف پر از غذا بر می گردد .
مرد رو به زن می کند و دوباره چیزی می گوید .
زن به آشپزخانه می رودو با ظرف پر از نمی دانم چه بر می گردد.
مرد می خورد.
پسرک بازیگوشی می کند و دخترک غذا را در مشتهای کوچکش جای می دهد و به دهان می برد .
زن می نشیند و با بی میلی کمی غذا می کشد . دومین لقمه را که به دهان می برد مرد سیگاری روشن می کند.
زن به شتاب بر می خیزد . زیر سیگاری می آورد . ( یادش می رود که در حال خوردن غذا بوده است ) به جمع آوری میز مشغول می شود . زن دخترک را بغل می کند و می برد. چند دقیقه ی بعد او را با لباس تمیز و تازه به اتاق بر می گرداند .
مرد دستی به سر دخترک می کشد و لبخند می زند .
زن پسرک را می برد و پس از دقایقی با لباس تمیز و تازه به اتاق بر می گرداند .
زن می رود و با فنجانی که بخار از آن بر می خیزد باز می گردد . فنجان را در کنار مرد می نهد . شکر می آورد . شیر می آورد . مرد دستهایش را بر شکم بر آمده ا ش می گذارد سرش را به پشتی صندلی تکیه می دهد . لحظاتی در آن حال می ماند . سپس سیگارش را با تآنی خاموش می کند . تنبل و خسته خودش را به طرف دری که روبروی پنجره قرار دارد می کشاند و آنرا می گشاید ، به درون می رود . بچه ها هم به دنبال او می روند . در را می بندد – من دیگر مرد و بچه ها را نمی بینم -.
زن با پلکهای بهم آمده ، در اتاق رفت و آمد می کند . اشیا روی میز را می برد و چیزهای دیگری می آورد . دقایقی چند از نظر ناپدید می شود . ( حتما دارد غذاهای پس مانده را در ظرف آشغال می ریزد .
حتما شیر آب را باز می کند و ظرفها را می شوید . حتما حوله ای بر می دارد و آنها را خشک می کند . حتما گاز را می شوید و آشپزخانه را جارو می کند .) پس از توقفی طولانی در آشپزخانه ، به اتاق باز می گردد . آبپاشی در دست دارد و به گلُهای کنار پنجره آب می دهد . برگهای خشکیده را می کند و در مشتها یش جای می دهد . پنجره را باز می کند و برگها را در باغچه ی زیر پنجره می ریزد . آنگاه پیشانی اش را می مالد و با دستی بر کمر به طرف همان اتاقی می رود که مرد و بچه ها به آنجا رفته اند . در را می گشاید به درون می رود .در را می بندد .من دیگر زن را هم نمی بینم.
مینااسدی -تابستان 1985 استکهلم

mina.assadi@yahoo.com

 




 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان