MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



خود کشی *دو*



سر و صدای مردم...صدای هیجان زده ی مردی که لحظه به لحظه در میکر وفون می دمید و از شنیدن صدای خودش از بلند گو دچار حیرت وشعف می شد در سرم صدا می کرد اما من به مادری می اندیشیدم که آسوده در خانه راه میرود ...زیر لب ترانه ای را زمز مه می کند...یا به دنبال زندگی بهتر در حال دوندگی ست... ویا شاید در انتظار قطار ٬ در میان ما ایستاده است و نمی داند که خبری در راه است که زندگیش را ویران می کند.

از پسرم که نا امید شدم...به مردم دور و برم پناه بردم...شما می دانید چه شد؟ زنی که در نزدیکی من ایستاده بود ٬ سرش را چرخاند و به جای جواب ٬به فارسی پرسید: شما ایرانی هستید ؟ لابد از لهجه ام به این کشف بزرگ رسیده بود .این بار به فارسی ٬که زبان مسلط من بود و با این زبان مثل بلبل حرف می زدم و مورد پرسش قرار نمی گرفتم گفتم: کسی خود کشی کرده است ؟زن بی اعتنا به پرسش من گفت:این وقت روز ...الکل نخورده ٬ شنبه نیست ...شب هم نیست...ساعت یک بعد از ظهر است...مردم بی کارند ! راست می گفت .مردم بی کاربودند...تا چشم کار می کرد ما بودیم... ما تبعیدیان و مهاجران...تک و توکی سر بور می دیدم که باز هم ما بودیم با موهای طلایی .سویدی ها که ما ایرانی ها به آنها ٬خارجی ها می گفتیم سر کار بودند.وقتی پس از ساعتی قطاری رسید که ما را به ایستگاه بعدی برساند تا با اتوبوس به شهر برویم ٬همه به هم هجوم آوردند...چند نفری خودمان را کنار کشیدیم ...در سن وسالی نبودیم که دست و پایمان را فدا کنیم تا نیم ساعت زود تر برسیم! سالمندانی که هنوز روی پاهایمان راه می رفتیم اگر چه آهسته ٬اما٬می رسیدیم. قطاری که به سرعت از راه می رسید نمی دانست که تا چند دقیقه ی دیگر انسان جان به لب رسیده ای را از بند زندگی رها می کند ...مثل همیشه فقط می شنیدیم یا می خواندیم که: راننده ی قطار٬گریان و پریشان به بیمارستان برده شد .به کسی که زیر قطار رفته بود وچرا جهان اینهمه به او سخت گرفته بود که مرگ رابا هستی اش تاخت بزند کاری نداشتند.:اینست دیگر.....زندگی یا مرگ...انتخاب است.زنی این را می گفت که همزمان سیگارش را روشن می کرد.رنگین پوست بود به قول روشنفکران ! وبه قول ما ایرانی ها سیاه پوست .گفتم : اگر بچه ی ما بود ...جوابی نگرفتم مردی که در چند قدمی من ایستاده بود سرش را طوری تکان داد که ترسیدم .با فریاد گفت: پسر من بود ...این نه .....بیست و دو ساله ....زیر یک قطار دیگر...ده سا ل پیش.. چکار می شود کرد .زنی گفت : حالا چرا قطار؟ یک بسته قرص ...مرد جوانی که مرتب به ساعتش نگاه می کرد زیر لب گفت: سیم برق...و پا به پا شد . مرد دیگری خمیازه کشان این کلمات را بر زبان آورد: کرم کشی .مزاحمت...مردم آزاری...و همزمان که می گفت :تف ٬ به زمین زیر پایش تف کرد. آدمهای دور و بر چپ چپ به او نگاه کردند و خودشان را عقب کشیدند.رسیدن قطار مرد را از نگاه خیره ی مسافران منتظر نجات داد . وامامن هنوز به جسد تکه تکه شده ای فکر می کردم که زیر قطار مانده بود...به راننده ای که ناخواسته کسی را کشته بود ٬ به بار سنگینی که تا ابد برشانه
می کشید و به زنگ خانه ای که پلیسی انگشت بر آن می فشرد تا به زنی...مردی ....یا مادری بگوید که از این لحظه زندگیش تلخ و حسرت بار است ومحبوبش دیگر به خانه باز نمی گردد.
این نوشنه ادامه دارد.......مینا اسدی

 

 




 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان