MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



*خودکشی* پنج... مینا اسدی



زمان و مکان را از یاد برده بودم ٬ غرق در کابوس مرگ لیلای کوچک٬ پدرم....مادرم ...خانه ی مان...آن نیمه شب سوگ و بهت و شیون ...که صدای زن همسایه مرا به شدت تکان داد و بیدارم کرد: خودکشی...این همه آدم است ٬یکی کمتر... به دقت نگاهش کردم انگار که اولین بار است که می بینمش...چشمانش از اشک تر بود.

...راه دیگری نیست؟
....برای شما شاید ...برای من نه ... 
دچار وحشت شدم ...از کجا می دانست که من هم مثل او وآن دیگران٬همزمان که به زندگی عشق می ورزم به خود کشی هم فکر می کنم... زیرلب گفتم: زندگی هزار بار زیباتر از مرگ است ...و باز گفتم: بخاطر مردت ..بچه هایت. غش غش خندید ....: مرد ...؟کدام مرد...؟ صد سال پیش بود. با دست به صورتم زدم ...یک سیلی جانانه ! و با فریاد پرسیدم: مرد؟ کی مرد؟ چرا مرد؟ آی آی ...بیجاره تو...بیچاره بچه ها...اخمهایش باز شد ... : بیخودی خودت را نزن ...سرو مر وگنده است...چاق و سر حال ...بزنم به تخته ! مشغول زندگی ست با دوستی که از شوهرش کتک می خورد و من آوردمش از شهرستانی سرد و یخبندان...که خودکشی نکند ...آوردم به خانه ی خودم که در جایی گرم و نرم زندگی کند ..لابد هیچ جا از آغوش پدر بچه ها گرم تر نبود! 
...یعنی ؟
...یعنی که زن به زودی از شوهر شصت ساله ی من بچه دار می شود ...پدر ٬بچه هایش را نمی بیند ...و من به هیچ کسی اعتماد ندارم ...بی اختیارگفتم : خاک بر سرش....و زن گفت: خاک بر سر من که اعتماد کردم...
اتوبوس به مقصد رسید. او هم که مقصد معینی نداشت با من پیاده شد.تا سالن سینما چند دقیقه ای پیاده روی بود ...از فکر مردی که با صندلی چرخدار ش زیر قطار به خوابی ابدی فرو رفته بود بیرون آمدم و به سوی زنی که در کنارم راه می رفت وشاید چند ساعت دیگر٬ قطار دیگری را از حرکت باز می داشت بر گشتم :خوب من باید بروم بیرگیتا منتظر است ...با یک فیلم خوب چطوری ؟
دست در دست هم به راه افتادیم.هوا سرد و آسمان سیاه بود ...به هم چسبیدیم و از باقیمانده ی گرمای تنمان ...همدیگر را گرم کردیم...تا دم در سینما آمد...خندیدیم ...: خودکشی ؟ به خاطر یک مرد شصت ساله ّ؟ حالا اگر جوان بود یک چیزی ...
می خواست در هوای آزاد راه برود ...به دیدن فیلم نیامد...شماره ی تلفن همراهش را گرفتم...: زنگ می زنم...اگر بشنوم که خودکشی کرده ای خودم می کشمت! همدیگر را گرم بوسیدیم.... ببین ....اگر خواستی خودت را بکشی امروز نکش .. بعد از هزار سال شنیدن آه و ناله می خواهم با این دوست ٬ یک فیلم خنده دار ببینم...بگذار از سر آسودگی بخندم....برگشت ...نگاهم کرد خندید : از آن طرف خیابان داد زدم : امروز نه ....بگذار من با قطار مستقیم به خانه بر گردم... از قطار فاکتور بگیر ....قرصی ...برقی ...طنابی...از دور می دیدم که با تمام چهره می خندد... از تجربه هایی که داشتم می دانستم که اهل خودکشی نیست...کسی را می خواست که درد دل کند...در این سرما ...زیر این آسمان خاکستری ...برف و باد و باران ...تحمل تنهایی کار آسانی نیست.... 
مینا اسدی.... این نوشته ادامه دارد...






 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان