MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



بی فردا



چه فکر می کردم و چه شد ؟...دستنوشته هایم را پاره کردم که کتاب نشود و به خانه ی مردم نرود...مبادا چشمی که نباید٬ آنرا به خواند ٬و دستی که نباید٬ آنرا ورق بزند و*من به روایت من* را پاره کردم و روانه ی سطل آشغال ٬....بدون آنکه کاغذ پاره ای از آن را در انبوه نوشته های منتشر نشده ام پیدا کنم . شاد بودم از این مبارزه ای که کردم!... و امروز که از این امکان...تک انگشت نویسی...بدون کمک از خارج
ی!...خودم ....با ناخن انگشت خودم٬پشت خودم را می خارانم ٬٬پشیمانم..از پاره کردن خاطراتی که خاطرات بسیارانی ....از دوستان ...رفیقان و دشمنان بود و می نویسم ... و می نویسم...و می نویسم تا آنجا که به یاد می آورم.
چرا نام این نوشته بی فرداست؟ بی فردا نام شعری ست که من در سال نمی دانم (۴۵ یا ۴۶) برای جوانان ایستاده پشت درهای بسته ی دانشگاه سروده بودم.شعر در آن روزها کاری کرد که باید می کرد...کنکوری های زمان ما آن را از بر بودند.

برای من شهرت شعر، بیشتر از نام شاعر ارزش داشت...و شعر با ٬یا٬ بی نام شاعر به جوانان رسید.

سالها پیش ....در *بلمار* نیوجرسی٬ در خانه ی برادرم که سالها پیش از انقلاب ٬ به امریکا رفته بود و گمان نمی کردم که چیزی از ادبیات ایران به یاد داشته باشد این شعر را شنیدم از زبان برادرم....همه ی آن را از بر بود مهمان داشت و آنها هم جسته ٬گریخته شعر را بلد بودند و می خواندند...و من نمی خواستم در میان آنهمه شعر که نوشته بودم این شعر بر زبانی جاری شود...خودم را جمع و جور می کردم که مجلس تمام شود.

این شعر هرگز در مجمو عه ی اشعارم چاپ نشد ...خودم ٬ با دست خودم ٬. آ نرا سانسور کرده بودم...دلیل؟ من سوسیالیست بودم و در این شعر، از مادری حرف می زدم که پسرش را از زیر قران رد می کرد و دعا می خواند.میدانستم که پسر را نمی توانم از زیر کتابی رد کنم که مادری مسلمان اسم آن را هم نشنیده است! اما چه باید می کردم با شاعرانی که در شعرهایشان از تورات و انجیل حرف می زدند و هنگام بر خاستن از جایشان *یا علی * می گفتند و هرگز نشنیده بودم که یک بار کسی از دهانش در برود و بگوید *یا عمر* .از سنی بودنشان خبر داشتم در حد (هیس...هیس)!

به لطف پدر مسلمانم ٬ من، بی مذهب شدم و از شمر ‌ذوالجوشن وعلی ابن ابو طالب و محمد ابن عبداله و چهارده معصوم اطاعت نکردم ... در مکتب همان پدر مکتب ندیده آموختم که "خودم خدا هستم....که انسان خدای خویش است....."

*بی فردا*

برادر جان!
چنین غمگین، چنین آزرده دل، اینجا چه می خواهی؟
چنین بیمار گون٬ تنها٬ به دنبال چه می گردی؟
چه می جویی؟
کدامین راه می پویی؟

به دنبال تلاش سخت و پیگیرت
هزار اندیشه در من رنگ می گیرد
که: آیا باز هم در پشت در٬ دلخسته خواهی ماند؟
که آیا باز هم در بند غم، پر بسته خواهی ماند؟

زبانم لال! آیا باز هم کِز می کنی در گوشه ى سرد خیابانها؟
صدای گامهایت باز هم در کوچه می پیچد؟

.....

تلاشی سخت، جانفرساست.
برای بار آخر مادرت در گوش تو آهسته می خواند هزاران وِرد و می گوید:
خدا یار تو باشد

تو می بوسی ز روی ترس و ایمان برگهای زرد قرآن را
و‌ عازم می شوی تا غول را از بُن بر اندازی
(فلک را سقف بشکافی و طرحی نو در اندازی)

و سالِ بعد و سالِ بعد
چو تو صدها هزاران فردِ بی فرجام
تو و این فوج
تو و این موج بی آرام

همه سرکش٬ همه جوشان
همه آسیمه سر٬ لرزان
همه حیران و سرگردان...

و زان پس می رود افسانه ى حِرمان تو در پرده ی سرد فراموشی
خروش موج نا آرام می گیرد به خود، رنگی ز خاموشی
غمت در پرده می ماند

و مرغ نا امیدی باز بر ویرانه ی قلبت
سرود مرگ می خواند

تو بی فردای روشن٬ خوار می گردی
پس از آن باز هم آماده ی پیکار می گردی

و بعد از کوششی سخت و عبث
از زندگی بیزار می گردی
و همچون روزهای رفته ات، بیکار، می گردی

جوانی از تحر ک باز می ماند
ولی چرخ زمان همواره می گردد.

مینا اسدی
تهران.۱۳۴۵
 



 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان