MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



در ستايش پای بريده ی « شاملو»



« عزيزتر ز جان احمد، دويدن تو با پا نيست
به پاي شعر مي پويي ، مگو که پاي پويا نيست
بمان که دفتر ما را هنوز خط عنواني
کسي که با تو دارد دل، به هيچ ديده تنها نيست »
« سيمين بهبهاني »

« من بامدادم ، شهروندي با اندام و هوشي متوسط ، نسبم با يک حلقه ، به آوارگان کابل مي پيوندد. نام کوچکم عربي ست ، نام قبيله ام تُرکي ، کُنيتم پارسي . نام قبيله ئيم ، شرمسار تاريخ است ، و نام کوچکم را دوست نمي دارم.»
احمد شاملو خويش را در بخشي از « جدال با خاموشي » چنين تصوير مي کند .
بسيار جوان با شعرهايش آشنا شدم . اول که خواندم نفهميدم . دوباره که خواندم کمي فهميدم و سه باره که خواندم گمان کردم که فهميده ام . چه « نفهميده » و چه « کمي فهميده » و چه « به گمان فهميده » از خواندن کلماتي که او شعرش مي ناميد و من هنوز در فرق آن با « نثر » درمانده بودم پُر از شور زندگي مي شدم . پيش از او « نيما » را نخوانده بودم و هم او نيماي مازندراني را به من مازندراني نشان داد و مرا از نيمه راه « دو بيتي » و « غزل » و « قصيده » به راه او کشاند.
جوان که شدم و به تهران کوچ کردم اينجا و آنجا ديدمش . زيبا بود با قد و قامتي استوار و صدايي آهنگين و پُر طنين که به شعرش جلوه اي دو صد چندان مي بخشيد و اما عبوس و شايد تلخ به نظر مي رسيد . مرا نترساند . با مرور شعرش در ذهنم ، دلش را مي ديدم که بسان کودکي آزاد در کوچه پس کوچه هاي شهر قدم مي زند:
« من براي روسپيان و برهنگان مي نويسم / براي مسلولين و خاکستر نشينان / براي آنان که ديگر به آسمان اميد ندارند / استادان خشم من، / اي استادان درد کشيده ي خشم !/ من از بُرج تاريک اشعار شبانه مي آيم و در کوچه هاي پُر نفس قيام / فرياد مي زنم.»
شعر او دريچه ي من شد برروي جهاني پُر منظره و تماشايي . درختان ، اسبان ، کودکان ، زنان ، روسپيان ، مهر و شفقت و گاه بيزاري و نفرت ، مناظره اين جهان بي قانون بودند .
دوستش نداشتم انگاه که مي ديدم شهر خالي ست و او مي تواند دستي باشد و از پرده برون آيد و کاري بکند ، و نمي کند ، مي تواند بگويد و نمي بگويد . چنين مي پنداشتم که او هم اينک بايد به پاي جان ، به ميدان بيايد و بگويد آن چيزي را که در انديشه ي من و ما مي گذرد و او نمي گفت . لج مي کرد و چيز ديگري مي گفت و من متحير و درمانده مي مانم و در او به شک و ترديد مي نگريستم.»
« نه اميدي – چه اميدي ؟ به خدا حيف اميد-
نه چراغي – چه چراغي؟ چيز خوبي مي شد ديد؟»
راستي چرا بايد از اميد مي نوشت وقتي اميدي نبود و از دست چراغ نيز کاري بر نمي آمد .
شاعر من بود و امتداد رؤياهاي شيرينم وقتي که مي نوشت :
« نه! هرگز شب را باور نکرده ام / چرا که در فراسوي دهليزش / به اميد دريچه اي / دل بسته بودم.»
و ادامه کابوس تلخم بود که مي سرود :

« آدما من ديگه حوصله ندارم
به خوب اميد و از بد گله ندارم
گر چه از ديگران فاصله ندارم
کاري با اين قافله ندارم»

و اگر چه براي او جامه ي قهرماني يا اسطوره اي و يا قديسي ندوخته بودم اما گمان مي کردم که شاملو بايد هميشه حوصله داشته باشد و حتمآ هم کاري به کار اين قافله داشته باشد.
وقتي حميدي شاعر را به دار شاعر خويش آويخت مايوسانه نقش خويش بر آب ديدم . شاعري چون او که در سروده هايش از بخشش ، عشق ،



 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان