MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



... دگر ایشان دانند



 
     با ایرج مصداقی از طریق دوستانم در شورای ملی مقاومت آشنا شدم... من در هیچ حزب و سازمانی عضو نبوده و نیستم و دوستانی به خانه من می آیند و می روند که با بیشتر آنها اختلاف نظر دارم. اما دگر اندیشی آنها سبب نمی شود که من در خانه ام را بروی دگر اندیشان به بندم. دوستانی دارم از دوره ی جوانی که هنوز  هم  هرگاه که به این کشور میآیند به من سر می زنند مثلن *محمد رضا روحانی * و * اصغر ادیبی* .رضا همشهری منست و برادر همکلاسی ام زنده یاد فروغ..._ تصویر من از نوجوانی رضا در ساری پسری معترض... مصمم...که همیشه در میدان بود_ و از  اصغر، فوتبالیست سرشناسی که از دوستان مشترک، ماموریت گرفت که خبر مرگ مادر جوانم را به من بدهد و حق دوستی را  تا آنجا به جا آورد که از اردوی تمرین در آستانه ی یک مسابقه ی مهم فرار کند و ما را (من ...منصور و ماندا) را به ساری برساند... زیر تابوت مادرم را بگیرد... در مراسم شرکت کند ... و  عصر همان روز به تهران برگردد و تنبیه انظباطی شود. دوستم و همسایه ام ایرج مصداقی را هم در خیابان نشناخته ام .... پشتوانه ای داشته است در خور ستایش ...کتابهایش را خوانده ام...هوش سرشارش، شگفت زده ام می کند... مهربانی اش به مادران ...به پناه جویان...به اطرافیانش چیزهایی ست که مرا در این دوستی نگاه داشته است و با آنکه جهان بینی اش با جهان بینی من تفاوت آشکار دارد از پافشاری اش بر سر آرمانش... و عشقی که به مردم دارد و نفرتی دیر پا که به رژیم جنایت کار ایران دارد مرا به ادامه ی این دوستی وا میدارد...نمیتوانم به فهمم که چرا باید شب کسی به من زنگ بزند و نگران حال ایرج مصداقی باشد و صبح در سایت ها بخوانم که او یک جاسوس... یک مزدور و یک جنایتکار است. روزهاست که نشسته ام و با خودم حرف میزنم و برای هضم این اتهام درطول و عرض خانه ام راه می روم...
چرا چنین می شود؟ با ما چه کرده اند؟
من جهانی می خواهم که در آن دگر اندیشان آزادانه بیندیشند و  هراسی از بیان نظر شان نداشته باشند... به جهانی می اندیشم که همه حق انتخاب و حق رای داشته باشند چه غم که  نگاه و نظر  مرا نپذیرند از این روست که در جریان هجوم به خانه ی مجاهدین و دستگیری «مریم رجوی» اعتراض کرده ام و در تظاهرات آنان بوده ام... تفاوتی ندارد. برای دستگیری اوجلان هم نوشته ام و اگر با «فرح پهلوی» نیز چنین کنند، یا با «اشرف دهقانی»... یا با هر پناهجوی گمنام دیگر، اولین کسی هستم که در صف تظاهرات اعتراضی می ایستم.
و به همین دلیل است که بارها در باره ی قتل عام دراشرف نوشته ام.
... هرگز، در بحث در کجا باشند و در کجا بمانند شرکت نکرده ام. آدمها حق انتخاب دارند. خودشان جان دارند و اختیار، که  در چه مکانی زندگی کنند و تشخیص خودشان است که چه راهی را برای آزادی و رهایی برگزینند .
و به خاطر دوری یا نزدیکی نظر نیست  که خبرها را دنبال می کنم. اصل برای من این است: تبعیدیان، از میهن شان گریخته اند که در جای دیگری از جهان در آسایش و آرامش و بدون ترس از سانسور و بر چسب و توهین و تحقیر زندگی کنند ... مبارزه کنند ... بنویسند و  یا اگر نکشیدند پیش از رسیدن به مقصد از قطار پیاده شوند و کسی یا نیرویی یا حزبی حق نداشته باشد که آنها را باز خواست کند.
جهانی نمی خواهم  که در آن  به این فکر برسم که  حکومت ها آنقدر قدرقدرتند که می توانند  همه را مثل عروسک خیمه شب بازی به چرخانند و میتوانند به چشم بر هم زدنی از مخالفان ، مامور و جاسوس  بسازند ...این نظر که اگر کسی با ما همراه نیست پس با رژیم در حال معامله و گفتگوست،.  جنایتکاران را  متوهم می کند که همه  ی آدمها را می توان خرید...
   من هرگز در برابر مبارزان نیایستاده ام . من روبروی کسانی  ایستاده ام که با آزادی خواهی در تعارضند.
       مینا اسدی....سوم یونی 
دوهزار  و سیزده...استکهلم                            
 مینا اسدی
 
 
          
 



 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان