MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



بغض



می خواهم
به شانهء تو باز آيم
با کوله بار سنگين تجربه های ميانسالی‌ام.

ميخواهم شانه‌ای باشی
شانه‌ای باشی
آن شانه‌ای باشی
که بر آن
بغض ساليانم بترکد
و مرغان دريايیٍ گريه هايم
هق هقٍ شبان ترس و ترديد را
در آوازی بخوانند

می خواهم
چتری باشی
چتری باشی
بر اندام برهنهء اندوهم
و مرا
در آرامشی هزارساله
پنهان کنی.

می خواهم
به شانهء تو باز آيم
با کوله بار سنگين تجربه های ميانسالی ام.


ميخواهم
آسمانی باشی
آسمانی باشی
آسمانی باشی
گسترده و فراخ
که ستارهء کوچکٍ تنهايی‌ام
در وسعت آبیٍ آن
بشکفد.

ميخواهم
ياری باشی
ياری باشی
آن ياری باشی
که مرا بشنوی
و از تلخیٍ کلامم
به لبخندی در گذری.

ميخواهم
به شانهء تو باز آيم
با کوله بار سنگين تجربه های ميانسالی‌ام.

ميخواهم
کسی باشی
کسی باشی
آن کسی باشی
که اعتماد مرا
در نگاهی
به من باز ميگرداند.

ميخواهم
اميدی باشی
اميدی باشی
آن اميدی باشی
که روزم
ادامهء کابوسٍ شبان دلتنگم نباشد

ميخواهم
شانه‌ای باشی
شانه‌ای باشی
آن شانه‌ای باشی
که بر آن
بغض ساليانم بترکد
و مرغانٍ دريايیٍ گريه هايم
هق هقٍ شبان ترس و ترديد را
در آوازی بخوانند

ميخواهم
به شانهء تو باز آيم
به کوله بار سنگين تجربه های ميانسالی ام.

۱۷ مای ۱۹۸۸-استکلهم




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....