MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



به عادت دیرین



در قاب احترام ایستاده بودید 
با نقاب آرامش 
مثل سرباز وظیفه ای که پس از پایان دوره ی خدمتش
بی اختیار
پاهایش
جفت می شد
و دستهایش
به علامت سلام نظامی بالا می رفت.
در قاب احترام ایستاده بودید
در کنارامام زاده ای که خود گور وکفن نداشت
و راهزنان 
سالها پیش از این
موقوفه هایش را
خرج اتینا کرده بودند. 

در قاب احترام ایستاده بودید
با چهره های سخت و صبور 
و رنگ می جستید
از راهبری که دیگر 
حنایش رنگی نداشت
و با گذشته ی باستانی اش
پیراهن های قدیمی را
وصله، پینه می کرد.
درقاب احترام ایستاده بودید 
در انتظار قیام نظامیان تسلیم
که نجنگیده
شکست خورده بودند 

سایه هایی که فقط نفس می کشیدند
... جسدهای پوسیده ای که با وزش نسیمی خاکستر می شدند.

در قاب احترام ایستاده بودید
وعادت دیرین
آنچنان بد عادت تان کرده بود 
که جز خویشتن خویش نمی دیدید. 

در قاب احترام
ایستاده بودید
که من از کنارتان گذشتم 
بی نقاب 
و بی قاب
به سمت کورسویی که از آن سوی افق پیدا بود.



مینا اسدی...بیست ویک ماه مه دوهزار وچهارده.....استکهلم




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....