MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



ترانه ی «خاوران»



در شعرهایم
من با تو از عشق
من با تو از شور 
من با تو از امید گفتم
از تابش خورشید گفتم
اما نیامد از تو جوابی
همدرد خسته تا کی به خوابی ؟
ازتن فروش نه ساله گفتم
از مرگ تلخ آلاله گفتم
از خاوران خون و جنازه
از رویش صدها،هزاران لاله گفتم
اما نیامد از تو جوابی
همدرد خسته تاکی به خوابی؟
از کودکان گم کرده مادر
از مادران گم کرده فرزند
از مردمان بی جرم در بند
از مجرمان آزاد گفتم
از آرزوی بر باد گفتم
از دار و از اعدام و از بیداد گفتم
از چاله گفتم...از چاه گفتم
از نو جوان در راه گفتم
هرگز نیامد از تو جوابی
همدردحسته تا کی به خوابی؟

مینا اسدی

La canción de oriente
En mis poemas
yo contigo del amor
yo contigo de la pasión
yo contigo hablé de la esperanza
hablé de la luz del sol.
Pero no tuve ninguna respuesta de ti
cansado compañero del dolor, ¿Hasta cuándo duermes?
Hablé de la prostituta de nueve años
hablé del triste marchitar de las marimoñas
de oriente encharcado en sangre y de cadáveres
hablé del florecer de cientos, miles de tulipanes
de niños que han perdido a su madre
de madres que han perdido a su hijo
de inocentes encadenados
de culpables en libertad
de deseos perdidos 
de la horca, de ejecución, de la injusticia
hablé de hoyos, hablé de pozos
hablé del adolescente en el camino.
Nunca tuve respuesta de ti
cansado compañero del dolor, ¿Hasta cuándo duermes?
Mina




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....