MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد



به جا ی کشت،کشاورز را درو کردند
به جا ی نا ن
به تساوی گلوله قسمت شد

توان کا ر گران را
دو بار ه ظلم خرید
د و باره زاغه نشینا ن
به زاغه بر گشتند
دو باره طاهره ها
از گرسنگی مردند
دو باره راضیه بر فقر خویش
راضی شد.

شب، از عدا لت خود قصه ها ی کاذ ب ساخت
د و باره بر سر این خا ک
دیو وحشت ومرگ
نشست وگفت :
که خرزهره بهترازیا س است
سموم زرد خزان زد به جنگل انبوه.
دوباره بر نفس عاشقا ن آ زادی
نفیر دیو وزید و چراغ ها را کشت.
دوباره
ساد ه ترین حرف
تیر با را ن شد
دو باره
هر چه زمین بود گو ر یاران شد
دو با ره
هر چه که رشتیم
پنبه شد در باد.

هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر میهن
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید
د و با ره می شو د، آ ری
به با غ گل رویا ند
د و با ره می شو د، آر ی
به دشت سبزه نشاند
د و با ره می شود از خا نه ها ی شا د گذ شت
د و با ره می شود ا ز کو د کا ن
ترا نه شنید
د و با ره می شود ا ز عشق گفت و ز یبا شد
د و با ره می شود،آ ری
اگر به پیوند یم
به د ید گا ن پر از انتظا ر شب زد گا ن
د و با ره می شو د، آ ر ی
اگرشکسته شود
شب سکوت و
شب ترس ویأ س ما
یارا ن
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر تبعید
هلا! توا ن همه عا شقا ن د ر ایرا ن.

سا ل هزار نهصد و هشتا د وچهار استکهلم

بر گرفته از دفتر شعر "از میان گمشده ها"




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....